آيا اين شهرِ من است؟
چند روزی است اشكنان هستم و مهمترين فرقِ بودنِ اين باراَم فراغتی است كه برایِ خوداَم فراهم كردهام. هربار ميآمدم همچنان يكعالمه كار با خوداَم همراه داشتم كه فرصتِ هر سكون و سكوتی را ازاَم ميگرفت. اما اين بار به خوداَم تعطيلات دادهام اگرچه واقعاً كار از سر و كولام بالا ميرود اما به هرحال اينبار ديگر فقط آمدهام كه با خوداَم باشم و اشكنان. و همين باعث شده يك بارِ ديگر مثلِ سالهایِ دور و درازِ پيش از رفتنام به دانشگاه به كوچهیِ كنارِ پير فكر كتم و تمامِ شهری كه به گمانام برایِ همين يك كوچه شكل گرفته. راستاش را بخواهيد همانطور كه هر شهری در دنيا در فرايندِ مدرنيزاسيون و تركيب گيریِ نظامِ شهریِ نوين بعضی از محلات و كوچههایِ قديمي را حفظ ميكنند، من فكر ميكنم نبايد هرگز شهرداری به بافتِ كوچهیِ كنارِ پير دست بزند. چه بخواهيم چه نخواهيم اشكنانيتِ اشكنان در اين كوچه متجلی است. بگذريم. قصد چيزِ ديكری بود. راستاش اين چند روز دارم به شهراَم يك بارِ ديگر نگاه ميكنم و پيشِ خوداَم ميگويم اين شهرِ من است؟ آيا اين همان شهری است كه يك روز بویِ باران كوچههایِ كاهگلياش را عطرآگين ميكرد؟ اين همان شهرِ من است كه يك روز در همين كوچهیِ كنارِ پير يكي از بهترين و مستعدترين و پربارترين كنابخانههایِ تمامِ منطقه فرهنگِ شهر را هدايت ميكرد؟ اين همان شهرِ من است كه كتابخانهیِ قايميهاش در استان ميدرخشيد؟ اين همان شهرِ من است كه يك روز تهآتر را به شهرهایِ اطراف صادر ميكرد؟ آيا اين شهرِ حسنِ فريدی است؟ آيا اين همان شهری است كه يك روز مركز تدارك و توسعهیِ فرهنگِ انقلاب و بيانِ سخنانِ امام و تمركزِ حركتهایِ نوينِ انقلابي در منطقه بود؟
شما بگوييد كه عمری را در اين شهر سپری كردهايد آيا در اين سيسال تغييری اساسي در اين شهر روی داده است؟ البته رنگِ خانهها و شكل و شمايلِ نماها و آسفالتِ كوچهها (البته بعضی از كوچهها) تغيير كرده اما آيا شهريتِ شهر هم دچارِ تغيير شده؟ آيا نظامِ ادارهیِ شهری دستخوشِ تغيير شده؟ آيا تحولی در شكلِ مناسباتِ رفتاری و فرهنگِ شهری پديد آمده است؟ چرا ما هرگز به يك طرحِ نظامِ جامعِ شهری نينديشيدهايم؟ آيا ما ميدانيم مثلا شهرِ ما در 5سالِ آينده چه شكلی پيدا ميكند يا مثلا نقشهیِ ظاهریِ شهر چه روندی پيدا ميكند؟ با قاطعيت ميگويم كه نه! نميدانيم. البته فكر نكنيد كه مثلا اين تقصيرِ كسی است يا احتمالا فلاني يا بهماني ما را غافل كردهاند. در واقع همهیِ ما مقصريم. هر كدامِ ما در هر مقطعی كمك كردهايم اشكنان به جایِ جلورفتن پسرفت كند. فراموش نكنيم كه درجا زدن در عصرِ جديد جز عقبگرد نيست. ميگوييد نه؟ نگاهي به روستاهایِ دور و نزديكِ منطقه بياندازيد؛ همين نزديكیها چاهورز را نگاه كنيد. به اعترافِ خودِ دوستانِ چاهورزی، در روزهایی كه كتابخانهیِ قايميهیِ اشكنان يكی از كاملترين كتابخانههایِ استان بوده بعد از شيراز و يكي دو شهرِ بزرگ، چاهورز محلِ جدال و جدلهایِ منطقهیی بوده. اما حالا شما حتا يك كتاب با مهرِ كتابخانهیِ قايميه پيدا ميكنيد؟ در حالیكه چندين پژوهشگرِ برجستهیِ كشور چاهورزی هستند. حداقل چندين نويسندهیِ طرازِ اولِ كشور در مقاطعِ گوناگون، چندين استادِدانشگاه، چندين متفكر همه چاهورزی هستند. آيا حقِ ما اين است كه بعد از اين همه سال حتا يك خطيبِ خوب برایِ سخنرانیهایِ محرم و رمضانامان هم نداشته باشيم؟ بگذريم از وكيل و نماينده و محقق و تاجر و اقتصاددان و موزيسين و كارگردان و نويسنده و معمار و فيزيكدان و فيلسوف و وزير و استاندار و... نه نه اصلا يك شهرِ قشنگ. يادمان كه نرفته، اينجا اشكنان است؛ شهری با قدمتِ هزاره.
اما مساله اين نيست كه چرا نكردهايم و نشده و مقصر كيست و چيست؟ مساله اكنون اين است كه حالا چه بايد بكنيم؟ وظيفهیِ ما چيست؟ هركدامِ ما؟ فراموش نكنيم برایِ تبديلِ اشكنان به بهترين شهرِ ايران همهمان بايد دست به كار شويم؛ از نوجوان و جوان و بقال و نانوا و مهندس و دكتر و دانشجو و دانشآموز و ترانهسرا و مرد و زن و پير و جوان همه و همه بايد دست به كار بشويم. و بيشك قبل از هركاری بايد فرهنگي را در سطحِ منطقه فعال كنيم كه همهمان ميخواهيم بهترين باشيم و برایِ بهترين شده از هيچ تلاشي مضايقه نميكنيم حتا اگر شده با دشمنانامان هم مصالحه و مذاكره ميكنيم. اين بماناد تا يادداشتهایِ بعدی. مرا از نظراتِ خود محروم نكنيد.
يا علي!