Monday, July 30, 2007

آيا اين شهرِ من است؟


چند روزی است اشكنان هستم و مهم‌ترين فرقِ بودنِ اين باراَم فراغتی است كه برایِ خوداَم فراهم كرده‌ام. هربار مي‌آمدم هم‌چنان يك‌عالمه كار با خوداَم هم‌راه داشتم كه فرصتِ هر سكون و سكوتی را ازاَم مي‌گرفت. اما اين بار به خوداَم تعطيلات داده‌ام اگرچه واقعاً كار از سر و كول‌ام بالا مي‌رود اما به هرحال اين‌بار ديگر فقط آمده‌ام كه با خوداَم باشم و اشكنان. و همين باعث شده يك بارِ ديگر مثلِ سال‌هایِ دور و درازِ پيش از رفتن‌ام به دانش‌گاه به كوچه‌یِ كنارِ پير فكر كتم و تمامِ شهری كه به گمان‌ام برایِ همين يك كوچه شكل گرفته. راست‌اش را بخواهيد همان‌طور كه هر شهری در دنيا در فرايندِ مدرنيزاسيون و تركيب گيریِ نظامِ شهریِ نوين بعضی از محلات و كوچه‌هایِ قديمي را حفظ مي‌كنند، من فكر مي‌كنم نبايد هرگز شهرداری به بافتِ كوچه‌یِ كنارِ پير دست بزند. چه بخواهيم چه نخواهيم اشكنانيتِ اشكنان در اين كوچه متجلی است. بگذريم. قصد چيزِ ديكری بود. راست‌اش اين چند روز دارم به شهراَم يك بارِ ديگر نگاه مي‌كنم و پيشِ خوداَم مي‌گويم اين شهرِ من است؟ آيا اين همان شهری است كه يك روز بویِ باران كوچه‌هایِ كاه‌گلي‌اش را عطرآگين مي‌كرد؟ اين همان شهرِ من است كه يك روز در همين كوچه‌یِ كنارِ پير يكي از به‌ترين و مستعدترين و پربارترين كناب‌خانه‌هایِ تمامِ منطقه فرهنگِ شهر را هدايت مي‌كرد؟ اين همان شهرِ من است كه كتاب‌خانه‌یِ قايميه‌اش در استان مي‌درخشيد؟ اين همان شهرِ من است كه يك روز ته‌آتر را به شهرهایِ اطراف صادر مي‌كرد؟ آيا اين شهرِ حسنِ فريدی است؟ آيا اين همان شهری است كه يك روز مركز تدارك و توسعه‌یِ فرهنگِ انقلاب و بيانِ سخنانِ امام و تمركزِ حركت‌هایِ نوينِ انقلابي در منطقه بود؟
شما بگوييد كه عمری را در اين شهر سپری كرده‌ايد آيا در اين سي‌سال تغييری اساسي در اين شهر روی داده است؟ البته رنگِ خانه‌ها و شكل و شمايلِ نماها و آسفالتِ كوچه‌ها (البته بعضی از كوچه‌ها) تغيير كرده اما آيا شهريتِ شهر هم دچارِ تغيير شده؟ آيا نظامِ اداره‌یِ شهری دست‌خوشِ تغيير شده؟ آيا تحولی در شكلِ مناسباتِ رفتاری و فرهنگِ شهری پديد آمده است؟ چرا ما هرگز به يك طرحِ نظامِ جامعِ شهری نينديشيده‌ايم؟ آيا ما مي‌دانيم مثلا شهرِ ما در 5سالِ آينده چه شكلی پيدا مي‌كند يا مثلا نقشه‌یِ ظاهریِ شهر چه روندی پيدا مي‌كند؟ با قاطعيت مي‌گويم كه نه! نمي‌دانيم. البته فكر نكنيد كه مثلا اين تقصيرِ كسی است يا احتمالا فلاني يا بهماني ما را غافل كرده‌اند. در واقع همه‌یِ ما مقصريم. هر كدامِ ما در هر مقطعی كمك كرده‌ايم اشكنان به جایِ جلورفتن پس‌رفت كند. فراموش نكنيم كه درجا زدن در عصرِ جديد جز عقب‌گرد نيست. مي‌گوييد نه؟ نگاهي به روستاهایِ دور و نزديكِ منطقه بي‌اندازيد؛ همين نزديكی‌ها چاه‌ورز را نگاه كنيد. به اعترافِ خودِ دوستانِ چاه‌ورزی، در روزهایی كه كتاب‌خانه‌یِ قايميه‌یِ اشكنان يكی از كامل‌ترين كتاب‌خانه‌هایِ استان بوده بعد از شيراز و يكي دو شهرِ بزرگ، چاه‌ورز محلِ جدال و جدل‌هایِ منطقه‌یی بوده. اما حالا شما حتا يك كتاب با مهرِ كتاب‌خانه‌یِ قايميه پيدا مي‌كنيد؟ در حالی‌كه چندين پژوهش‌گرِ برجسته‌یِ كشور چاه‌ورزی هستند. حداقل چندين نويسنده‌یِ طرازِ اولِ كشور در مقاطعِ گوناگون، چندين استادِ‌دانش‌گاه، چندين متفكر همه چاه‌ورزی هستند. آيا حقِ ما اين است كه بعد از اين همه سال حتا يك خطيبِ خوب برایِ سخن‌رانی‌هایِ محرم و رمضان‌امان هم نداشته باشيم؟ بگذريم از وكيل و نماينده و محقق و تاجر و اقتصاددان و موزيسين و كارگردان و نويسنده و معمار و فيزيك‌دان و فيلسوف و وزير و استان‌دار و... نه نه اصلا يك شهرِ قشنگ. يادمان كه نرفته، اين‌جا اشكنان است؛ شهری با قدمتِ هزاره.
اما مساله اين نيست كه چرا نكرده‌ايم و نشده و مقصر كيست و چيست؟ مساله اكنون اين است كه حالا چه بايد بكنيم؟ وظيفه‌یِ ما چيست؟ هركدامِ ما؟ فراموش نكنيم برایِ تبديلِ اشكنان به به‌ترين شهرِ ايران همه‌مان بايد دست به كار شويم؛ از نوجوان و جوان و بقال و نانوا و مهندس و دكتر و دانش‌جو و دانش‌آموز و ترانه‌سرا و مرد و زن و پير و جوان همه و همه بايد دست به كار بشويم. و بي‌شك قبل از هركاری بايد فرهنگي را در سطحِ منطقه فعال كنيم كه همه‌مان مي‌خواهيم به‌ترين باشيم و برایِ به‌ترين شده از هيچ‌ تلاشي مضايقه نمي‌كنيم حتا اگر شده با دشمنان‌امان هم مصالحه و مذاكره مي‌كنيم. اين بماناد تا يادداشت‌هایِ بعدی. مرا از نظراتِ خود محروم نكنيد.
يا علي!

Friday, September 29, 2006

آغازِ يك مسير

نمی‌توانم فراموش كنم كه در هرجایِ جهان زنده‌گیِ كنم سرزمين‌ام شهری است كه از اشكِ مردانِ و زنانِ بسياركوش برایِ نانی كه بيش از آن‌كه شكم‌ها را پر كند، نشانِ آرامشِ يك زنده‌گی است، در گرمایی از فرطِ آفتاب و جنوب و در خشك‌سالی از كوير و كوهستان‌هایِ بی‌علف بنا يافته و مردمان‌اش هنوز پارسی را به شيوه‌یِ نياكان‌امان گرامر می كنند حتا اگر در اين سال‌ها لغت‌هایِ عرب، آغشته كرده باشد زبان‌امان را با اقتصادی نااستوار كه به كشورهایِ حاشيه‌ِی خليجِ تا ابد پارس وابسته است و چه دردناك است اين حقيقتِ تلخ.
پس می‌نويسم در اين صفحه برایِ شهراَم، روستای‌ام، دهات‌ام كه مرا تا همين الان و هزار سالِ بعد يك بچه‌دهاتی نگه داشته حتا اگر در مركزِ اين سرزمينِ پهناور و در مهم‌ترين شكل‌هایِ فرهنگی و اجتماعی مجبور به زيست باشم. پس می‌نويسم اين‌جا در اين صفحه برایِ اشكنان‌ام، كه مثلِ غروب‌هایِ دشتِ پشتِ دشتِ كوراَش دوست‌اش دارم؛ مثلِ كناره‌هایِ رودخانه‌یِ بسيار خشك‌اش دوست‌اش دارم و مثلِ كوه‌هایِ سيالِ خاكستری‌اش دوست‌اش دارم. و جوانان‌اش را و نوجوانان‌اش را و مردان‌اش را و زنان‌اش را كه در همين روزهایِ مباركِ رمضان سخت دوست دارم بتوانم كاری برای‌اشان بكنم. اين‌جا می‌شود محلی برایِ ارتباط و بايد سپاس‌گزارِ دانش‌مندانی باشيم كه برایِ راحتیِ اين ارتباط‌ها تلاش كرده‌اند و می‌كنند.
اما چند نكته‌یِ مهم درباره‌ِی اين صفحه؛
1- شك نيست كه منظرِ نگاهِ من به اشكنان سخت فرهنگی خواهد بود چرا كه معتقداَم زيربنایِ هر پيش‌رفت و ترقی نه تنها اقتصادِ صرف نيست كه بدونِ فرهنگ هر اقتصادِ پويایی به فلاكت خواهد نشست و البته در اين مورد بسيار سخن خواهيم گفت.
2- من همه‌ِی دوستانی را كه مسندی در اين شهر دارند دوست دارم و لااقل تا اين لحظه به همه‌شان ثابت شده بعد از كش و قوس هایِ بي‌شمار كه هيچ‌جایی دشمنی از من نديده‌اند و اينك نيز هم‌چنان دوست‌دارشان خواهم بود و بنابراين ضمنِ احترام هرجایی را كه احساس كنم كاری دور از شانِ والاشان انجام داده‌اند با همه‌ِی ناچيزی ادایِ برادرِ مومن‌اشان را در خواهم آورد و در آن موارد حرف‌هایی خواهم زد. بنابراين پيشاپيش اگر جایی حرفی زدم كه احيانا برایِ بزرگ‌واری گران آمد مرا ببخشند و البته برادرِ كوچك‌اشان محتاجِ تذكراتِ آنان نيز خواهد بود و هركجا هم مرتكبِ اشتباهی عمومی شوم شك نكنيد كه عذر خواهم خواست.
3- برایِ دوستانِ جوان‌ام بسيار سخت‌تر خواهم نوشت چرا كه معتقداَم اگر قرار باشد اشكنانی والا داشته باشيم، بر شانه‌هایِ آنان ساخته خواهد شد.
4- از همه‌یِ دوستان می‌خواهم اين صفحه را لينك كنند و مي‌خواهم نظرات‌اشان را با من در ميان بگذارند.
5- از همين آغاز می‌گويم كه برایِ هرگونه دوری از سوءتفاهم و سوءاستفاده تنها از طريقِ ايميلِ milad@ashkanancity.com با آن‌ها تماس خواهم گرفت و نظرات‌ام را در همين صفحه خواهم نوشت و بنابراين از گذاشتنِ كامنت در صفحاتِ دوستان به عنوانِ اين صفحه معذور خواهم بود. شكی نيست كه ممكن است برایِ برخی از دوستان از طريقِ وب‌سايت‌ام يعنی نريتيو دات آی‌آر پيغام‌هایی هم بگذارم اما از طريقِ اين صفحه نه.
6- موضوعاتی كه در اين صفحه به آن خواهم پرداخت سعی می‌كنم محدود نباشد، از دوستانِ هم‌شهری‌ام می‌خواهم كه مدام نقادی‌ام را فراموش نكنند.
7- من يك توسعه‌دهنده‌یِ روايت هستم. فرقی نمی‌كند كجا زنده‌گی كنم مهم اين است كه شهروندِ وب هستم، شهروندِ سايبر، يعنی كه مدام هر جا كه لازم است در دست‌رس هستم و البته تعلقِ خاكی‌ام به شهر كوچكِ خوداَم است؛ به اشكنانِ من!
امروز جمعه هفتمِ مهرِ 1385 در پیِ گذشتِ پنج روز از ماهِ رمضان يادداشت‌هام را برایِ اشكنان‌ام آغاز می‌كنم.
يا علی!